وَ ما اَدریکَ ما مَرْیَم ؟

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

cafemaaryam

علاقه عجیبی به وبلاگنویسی داشته و دارم ولی مدتی هست که نمیتونم اینجا بنویسم دست خودم نیست وبلاگ رو که باز میکنم میلم به نوشتن از بین میره

یک کانال درست کردم برای خودم و قراره هیچ قید و شرطی تو نوشتن تو اون کانال برای خودم نداشته باشم خودتون خوب میدونید که شما چقدر محرمید آدرسش رو براتون میزارم.

به زودی به اینجا برمیگردم نوشتن تو کانال کاملا موقته فقط تا وقتی که دستم بره که تو این خونه بنویسم.

@cafemaaryam

  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

#ایتالیا_ایتالیا

مَرد که گریه نمیکنه مُشت میکوبه!

  • مریم ...
  • ۱
  • ۰

صدای اذان 

بوی نون تازه

عطر اقاقیا

خنکی غروب

نگاه کردن به پنجره های روشن خونه ها

من نشستم پشت در و نگاه میکنم , کیسه خریدهام کنارمه, باقالی و کلم بروکلی و یه بسته تمرهندی که نصفش رو همینجا پشت در خوردم

نمیدونم شاید فرصت و مجال خوبیه برای نوشتن برای بالا و پایین کردن که ببینم چند چندم,  که از اول سال جدید چندتا از خودم عقب افتادم؟ راستش کمتر کتاب خوندم و کمتر نقاشی کشیدم و کمتر هی همه چیز رو دو دو تا چهارتا کردم ولی بیشتر خندیدم حتی بعد از سالها تلوزیون هم دیدم دو قسمت آخر سریال پایتخت...

بیشتر توی خونه چرخیدم آخر شبها توی آشپزخونه تاپ خوردم با مادرم زیر خنکای پنجره چای نوشیدیم و صبح تا اخرین لحظه خوابیدم, دمدمای صبح با صدای آلارم گوشی پتو رو دور خودم پیچیدمو دل دادم به حسم, به حس عمیق شکرگذاریم که عاشقم که سالمم که من لیاقت داشتم که یک روز بهاری دیگر رو ببینم که خدا محبت کرد که خدا خواست...

که کیفور شدن با عطر گل و صدای پرنده و خنکای بهار و یاد یار نعمت بزرگیه اگه بدونم...اگه قدر بدونم.

...

نقاشی کشیدن رو فقط به آخر هفته ها اختصاص دادمو روزی بیشتر از چند صفحه کتاب نمیخونم حالا نمیدونم همه اینها خوبه یا نه؟

بابا هم رسید یادم باشه دفعه بعد کلیدم رو جا نزارم.

  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

یک شب با کیفیت

یک شب بی نظیر رو گذروندم اگر از دیشب که همسرم و خانواده اش خیلی ناگهانی تولدم رو مبارک کردند, شام مفصلی تدارک دیده بودند و با کیک و شمع و فشفشه غافلگیرم کردند بگذریم امشب شب آرام فوق العاده ای رو گذروندم شبی که یک تئاتر خوب دیدیم, از ته دل خندیدیم, بعدتر قهوه سفارش دادیم و نرم نرمک خیابان ولیعصر رو قدم زدیم درحالیکه صدای ساز آکاردئون پسرک دوره گرد پس زمینه عاشقی مان بود.

...

داشتن مردی که شما را به تماشای فیلم و تئاتر خوب میبرد, مردی که کتاب میخواند و تشویقتان میکند که کتاب خوب بخوانید برایتان به فارسی و عربی و ترکی و فرانسه شعر میخواند (در کنار بیشمار خوبیهایش) نعمت بزرگی ست که به لطف خدا نصیب من شده است مبادا از سرغفلت یادم برود سپاس خدای خوبم را.

...

هر سال سالروز تولدم برای خودم هدیه میخرم, امسال حفظ کردن یک شعر از سعدی را به خودم تقدیم کردم و تمام روز از هدیه بی نظیر خودم به خودم کیفور بودم.

  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

این دقیقا همون لحظه ایه که همیشه انتظارش رو میکشم

یه شهر خلوت, یه خونه آروم, مهمانها رو راه انداختیم, ظرفها شسته و خشک شدند, چای آخر شب رو نوشیدم, سالاد ناهار کاری فردا رو آماده کردم, وسایلم رو چک کردم, مسواک زدم, ته مانده آرایش پاک شده, دستم بوی مرطوب کننده میده و بوی عطر هدیه مادر همسرم...

حالا همون لحظه ایه که از تمام شبانه روز انتظارش رو میکشم حالا میشه کتاب دست گرفت, حالا میشه دل داد به آدمای قصه به سرگردونی گل محمد و غصه شیرو...

و حالا میشود کمتر حرص خورد که مارال تفنگ دست گرفت تا کاری کند, که من چقد حرص خوردم که همین؟؟؟؟؟ آمدی ازدواج کردی و زاییدی؟؟؟همین؟؟؟؟ نقش یک زن ایرانی آن هم.  از نوع ایلیاتی و بیابانی اش همین است در همه زندگی یک مرد؟؟؟؟

حالا در انتهای جلد هفتم خیالم کمی راحت است که جایگاه زن ایرانی در کتاب دارد نرم نرمک سر جای خودش قرار میگیرد.

حالا من میتونم تا نیمه های شب بیدار بمونم تا با اشتیاق و خیال راحت ادامه داستان رو بخونم, حالا گیریم که فردا باید بروم سرکار که هیچ امتحان مارکتینگ هم دارم.

...

جنب و جوش, زین و یراق.همهمه خانمان. همه چابک و تیز به کُنش و کردار, کم به گفت و پُر به کار. به یک چشم بر هم زدن از در بیرون شدند. آخرین, گل محمد بود که چوخا درپوشیده بود و میرفت تا پای در رکاب کند, دست بر یال قره.

_ تو بر جماز بنشین, گل محمد! قره آت را برای من بگذار!

صدای مارال. گل محمد به زن واگشت. مارال بر بلندترین پله ایستاده بود به قامت. برنو به دست, دو شانه قطار فشنگ حمایل, با کودکش بسته به پشت, طاووسی را مانند در روشنایی وهم آلود سپیده دم, بال با غرور گشاده. گل محمد خاموش و نگاه پر از بهت, در قواره و هیئت زن وامانده بود. مارال هم بدان شکوه, گام به فرود برداشت و گفت:

_ با هم!


  • مریم ...