وَ ما اَدریکَ ما مَرْیَم ؟

۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


  • مریم ...
  • ۰
  • ۰
میشینم پشت میزمو شیر قهومو هم میزنمو فکر میکنم به کارای امروزم
چقد کار دارم که...
بابت همشون انرژی دارم
صبح زود بیدار شدم، نزدیکای پنج دوش گرفتم موهامو با سشوار خشک کردم بافتم لباس عوض کردم و افتادم به جون خونه ای که بازم در غیاب  مادر کرده بودمش بازار شام
نمیدونم چه دردیه که دایم دارم فکر میکنم موهامو سشوار میکشمو فکر میکنم ظرف میشورمو فکر میکنم کیک میپزمو فک میکنم راستی کیک پختم ژله بستی هم درست کردم
تنها گذاشتم یه آهنگ قدیمی شاد پخش و شروع کردم به هم زدن تخم مرغ ها
...
عصر جمعه ام گذشت به تمرینای طراحی
آهنگ گذاشتم موهامو بافتم تخته شاسیمو گرفتم دستمو و مچاله شدم تو مبل و تمرین طراحی
تنهای تنهای
به خواهرم پیام دادم کاش دنیا الان متوقف شه


...
دیدمت
بعد از سه سال
دوستات واست یه هفته زودتر از تولدت سورپرایز پارتی گرفته بودن
همون وقتی که من داشتم کیک میختم همون وقتی که داشتم طراحی میکردم رفته بودی سر تمرین تیاتر
بچه های گروهت به یه بهونه ای از سالن کشیده بودنت بیرون و وقتی برگشتی
سووووووووورراپپپپپپپپپپپپپززززززززز
بعد یکی از بچه ها زنگ زده بود بهم که داریم میریم بیرون بیا
ترسیده بودم گفته بودم ازش اجازه بگیرید امروز روز اونه
دلو زده بودم به دریا و رفته بودم
بهت لبخند زده بودم گفته بودم" تغییر نکردی فقط لاغر شدی"گفتی بودی" تو هم" گفته بودم "پیر شدم" گفته بودی "مگه چند سالته"
حالا سهم من از داشتن فقط چک کردن آنلاین بودنت نیست
کاش سهم من از داشتنت فقط چک کردن آنلاین بودنت نباشه.
  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

I Want My Sister Beside Me.


  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

دلتنگتم نارفیق!


  • مریم ...
  • ۰
  • ۰

شب بخیر

امروز تمام مسئوایتهای کاریمو درست و به موقع انجام دادم

امروز ورزش کردم

امروز میوه خوردم

امروز نقاشی کشیدم

امروز میدل فینگرمو گرفتم سمت همه غصه ها همه دلتنگیا

امروز همه ی فکرای منفی که مثل ابر بالا سرم شکل میگرفتنو با دست پخش کردم

امروز خوشحال بودم

امشب آرومم

  • مریم ...
  • ۰
  • ۰
عالی بود
دیروز عالی بود
بالاخره کلاس نقاشی ثبت نام کردم
هیجان انگیز بود دیدن اون همه بوم و رنگ هنوزم دلم با یادآوری اون همه رنگ میلرزه
بعدش از آموزشگاه زدم بیرون برای خریدن وسایلی که استاد لیست کرده بود وای نگم از فروشگاهی که پر قلمو ومدادرنگی و جعبه های آبرنگ بود 
قسمت هیجان انگیز تره ماجرا فروشگاه لوازم قنادی درست مقابل فروشگاه لوازم نقاشی بود
رفتم تو فروشگاه و ذوق زده گفتم وای اینجا از فروشگاه قبلی هم بهتره و فروشنده خیره موند به مشتری خل وضعش
قالب شیرینی پنجره ای خریدم
کمی هم آرد
شب به تلاشم برای درست کردن شیرینی پنجره ای گذشت
شکل شیرینیام نشد اون چیزی که باید باشه ولی طعم جالبی داشت و تجربه ی فوق العاده ای بود مگه میتونستم چشم بردارم از شیرینی در حال سرخ شدن؟
شب قبل خواب پر از هیجان بودم هیجان وسایل نقاشی جدیدم وسایل آشپزی جدیدم حتی چدبار بلند شدم قلموهامو لمس کردم و باز یه لبخند گنده نشست رو صورتم و هی پیش خودم فکر کردم چرا پنجشنبه نمیشه؟؟؟
آخر بلند شدم سجادم رو باز کردم تسبیح ام البنیم رو درآوردم رفتم دراز کشیدم چشمام رو بستم و شروع کردم ذکر گفتن 
کم کم چشمام گرم شد.
...

  • مریم ...
  • ۰
  • ۰
تنها تو یه خونه صد و چند متری
نشستم رو تختمو گریه
گوله گوله اشک
که پیام بی مقدمه و یهوییت رسید
" احساس میکنم خدا بهترین خانواده دنیا رو بهم داده"
آروم شدم.
  • مریم ...
  • ۰
  • ۰
خدایا نمیشه
دنیات درست نمیشه
من سعی خودمو کردم
هر هفته کلی قطار عوض کردم تا به ادمای نیازمند تدریس کنم شاید یه نفر فقط یه نفر باشه که من کاری کرده باشم حسرت درس خوندن به دلش نمونه 
تمام جمعه ها رو رفتم کهریزک تنهایی مریضای اونجا رو جابجا کردم لباساشونو شستمو غذا گذاشتم دهنشون
بی خانواده ها رو بغل کردم
واسه رسوندن مواد غذایی به نیازمندا به  خطرناکترین منطقه های تهران و اطرافش رفتم
سعیم رو کردم خدا ولی نشد نمیشه بنده هات نمیزارن خدا بنده هاتو دوست ندارم خدا، اذیتم میکنن و تو هیچی نمیگی صدات در نمیاد گریه هامو نمیبینی
بنده هات دلمو میشکونن خدا به ناحق میشکونن
خدایا من نمیتونم من تنهایی نمیتونم یه نفری خیلی سخته دو تا دست خیلی کمه
خدایا به شکرانه ی هر چی که بهم دادی سعی کردم یه کاری کنم میتونم درس بخونم پس درس میدم میتونم غذا درست کنم پس برای افراد دور از خانواده شیرینی درست میکنم میتونم راه برم پس کلی بچه رو با ویلر بردم که هوا بخوریم ولی...
ولی خدا اذیتم کردم تو دیدی تو شنیدی ولی کاری نکردی
کاری نکن خدا به اذیت شدن دیگران راضی نیستم
فقط تنهام نذار خواهش میکنم نزار مثل امروز که خونه تنهام بشینم رو تختمو غصه بخورم من باید بتونم لبخند بزنم
همه میگن من حساسم میگن خیلی حساسم میگن عجیب غریب حساسم خدا انگاری هیچکی جز خودت نمیتونه از این روحیه حساس مراقبت کنه
نزار بشکنم خدا.
  • مریم ...