وَ ما اَدریکَ ما مَرْیَم ؟

  • ۰
  • ۰

صبحِ زوده

خودمو مچاله کردمو هی بیشتر میچسبونم به شوفاژِ کنار تخت

گرماش از لابلای بافتِ نرمِ پتو عجیب دلچسبه

باید پا شم حاضر شیم تا خواهرم که اومد بریم خرید برای عروسی برادرم

ولی...

ولی من غمگینم اون هم برای یک موضوع ساده و پیش پا افتاده

موضوعی که تو این دنیا و هیاهوش هیچی نیست

راستی گفتم دنیا و هیاهوش؟؟؟چرا دنیا انقد بزرگه ,اصلا من کِی فهمیدم دنیا انقد بزرگه؟؟تو بیست و یکی دو سالگی فکر میکردم دنیا لابد فقط اتاق من و خیابون انقلاب و چندتا پس کوچه هاشه

کی ملتفت شدم بزرگی دنیا رو؟؟کی غرق شدم توش؟؟؟؟

چرا من یاد نمیگیرم غمم رو مدیریت کنم درحالیکه غمِ همه رو بی اغراق همه ی اطرافیان رو مدیریت میکنم.

نمیدونم چرا ولی به طرز عجیبی حالِ همه تو خونه ی ما به حالِ من ربط داره

خب این قضیه رو سخت کرده نباید غصه بخوری باید پاشی تختت رو جمع کنی کتری رو آب کنی و بزاری رو شعله.

خوشبخت نیستی؟؟؟؟انقد که خدا بهت این فرصت رو داده کتری رو آب کنی بزاری رو شعله, تو این زمستان و کنار پرمهرترین خانواده؟؟

شکرگزاری یادت رفته؟قول نداده بودی که تو غصه و دلتنگی هم شکرگزار باشی؟شکرِ این غم رو به جا آوردی؟که خدایا سپاس که با این غم یادِ داشته هام میفتم یادِ تو

مریم جان

عزیزِدلم

دخترکِ روزهای پر از دوندگی و شبهای شعر

دلِ خیلیا به دلت بنده,دلِ یه خانواده, دلِ اویی که دوستش داری

میشود لطفا بخندی؟؟؟


  • ۹۵/۰۹/۰۹
  • مریم ...

نظرات (۳)

کاش همیشه بخندی جانِ مریم ...
پاسخ:
ممنونم جانِ دلم
میشود لطفا بخندی؟؟؟
پاسخ:
میشود
میشود
:)
ایشالله همیشه خوب باشی...
پاسخ:
ممنون آنه جان و خوش اومدی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی